نمیدانم بیست و یک که به بیست و دو زنجیر شود، قرار است روزهایم آبستن چه اتفاقاتی باشد... !؟چند درصد از علایقم را بی خیال می شوم! قید کدام دلبستگی هایم را خواهم زد؟ آرزوهایم تا چه اندازه دستچین خواهند شد؟..چند برگ از دفتر خاطراتم را پاره می کنم؟!..کدام یک از ورق های تقویمم را هایلایت خواهم کرد..نمی دانم!
ولی یقین دارم که من مادر رویاهایم باقی خواهم ماند.کسی حق ندارد رویاها را بی مادر کند..اهل دل کندن از آرزوهای بلند هستم ولی اهل دست کشیدن از رویاهایم نه.. هرگز!
شک ندارم بیست و دوسالگی که اتفاق بیفتد ، باز هم عطر یک شاخه گل مریم را بیشتر از یک بغل گل رز دوست خواهم داشت.به قول حسین پناهی" عطر گل(مریم) خاطره عطر کسی است که نمی دانم کیست! می آید یا رفته است...
+اینجا نزدیک دوساله شدنه و من هیچوقت از خوانندگان اینجا نخواستم منو نقد کنن.نه به خاطر اینکه آدم انتقادپذیری نیستم! نه! ولی فرصتش پیش نیومده بوده و منم اصولا آدم خونسرد و پشت گوش اندازی هستم.
بیایید جان ما و جان شما, تعارفات و تعریفات مرسوم رو بیخیالش بشید. و من رو بی پرده نقد کنید! تصورتون از شخصیت حقیقی من چیه به عنوان کسی که اینجا نوشته هاش رو می خونید.من اینجا چه شکلی ام ؟احساستون نسبت به من؟من رو تعریف کنید.
خاموش ها هم بیان ..بگن..اصلن چرا خاموشن؟ چی شد که به این نتیجه رسیدن خاموش باشن؟