به نام او که مهربان است"


میگم واسه من همیشه واژه ی ترس از خود ِ ترس,نگران کننده تر بوده! واسه همین هیچوقت به روی خودم نمیارم از خیلی چیزا میترسم !

مثلا از گربه که بیاد جلوم میترسم ولی بازم میرم جلو ازش عکس میندازم!

همیشه از شنا تو قسمت عمیق استخر میترسیدم!ولی با تموم وجودم شیرجه زدم تو عمق 4 متری! از روی اون تخته شناهااا حتی!!!!!!!(اونقدر عمیق بود شیرجه هام!که مربی شنا میگفت:دختر, چرا اینقدر فرو میری تو عمق آب؟نفست بند میاد اون زیره هاااا:دی)

ارتفاع حالمو بد میکنه! سرم گیج میره !ولی مگه میشه از چرخ و فلک 85 متری پارک ملت مشهد گذشت؟یا حتی از ترن هوایی؟؟؟مگه میشه رفت بیرون شهر و کوه نرفت؟؟

از فیلمای ژانر وحشت دل خوشی ندارم!یعنی همیشه بعدش خواب بد میبینم!ولی خب میبینم بازم!یه همچین آدم لجبازی هستم .با خودم البته:دی

اینه که  از تاریکی و تنهایی و صدای رعد برق ,هیچوقت نترسیدم!

اما

یه چیزایی  هم هست! دلم میخواد ازشون همیشه بترسم! مث واژه های دروغ!

همونقدر بترسم که تو بچگی اگر کار بدی انجام میدادم از گفتن راست و حقیقت اینقدر نمیترسیدم که از گفتن دروغ به مامان!

میگن چشمای آدما هیچوقت دروغ نمیگن!!!مراقب چشم ها باشید!!!

--------------------

+بعضی دروغ ها اینقد تلخ اند که کام آدم رو تلخ میکنن!اونقدر که تلخیش ,شیرین نمیشه حتی با جعبه شیرینی خامه ای:|

+دروغ ,مصلحتی و غیر مصلحتی نداره!بیخودی داریم سر خودمونو کلاه میزاریم:|

یعنی حداقلش این دروغ های ما از این نوع مصلحتیش نیست:|

+ترس بعضی وقتااا خوبه!آدم گاهی دلش میخواد از ترس,بره بپره بغل یه نفر: